حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

423

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

دل بد داشت كه حرمت او را نميداشت و در كارهاى خصوصى خليفه نيز دخالت ميكرد . جلال الدوله در شعبان 435 بمرد ، قدرت وى در بغداد نزديك هفده سال بود و بهنگام مرگ پنجاه و دو سال داشت . وى مردى ضعيف و بىتدبير بود ، بدوران او نفوذ تركان و ولايتداران بيفزود ، او نيز مانند همه اميران بويهى دل بتشيع داشت و در اين مذهب راسخ بود و پيوسته به زيارت امام اول و سوم شيعيان ميرفت و چون بيك فرسخى ميرسيد پياده ميشد و باقى راه را برهنه پا ميرفت . ابو كاليجار 435 - 440 جلال الدوله ميخواست مقام خود را بابو منصور فيروز پسرش واگذارد و حكومت بصره را به دو داده بود و چون بصره از دست او رفت حكومت واسط را به دو داد ، و از جانب خليفه لقب " الملك العزيز " يافت اما وى به كار دولت رغبت نداشت و سرگرم هوسهاى خويش بود و نيز به ادب و تاريخ و نحو و قصيده‌سرائى دلبستگى داشت . از اينرو مقام پدر را حفظ نتوانست كرد ، ابو كاليجار بزرگان دولت و سپاه را بمال استمالت كرده بود كه خطبه را بنام او كردند و كارش استقرار يافت و كسان " الملك العزيز " پراكنده شدند و بيهوده بهر سو رو كردند و او در سال 441 در ميافارقين بمرد و راه ابو كاليجار هموار شد و ببغداد رفت اما از خليفه چنان كه انتظار داشت توجه نديد كه باستقبال وى نيامد ، او نيز بىاعتنائى كرد و بگفت تا بر خانه‌اش پنجنوبت نقاره زنند و چون خليفه گفت سه نوبت بس است گوش نداد . همه بزرگان عراق نفوذ ابو كاليجار را گردن نهادند ، يارانش بر همدان دست انداختند و نايب طغرل بك سلجوقى را براندند ، در آن اوان هبة الدين شيرازى ، دعوتگر فاطميان ، در شيراز نفوذى داشت . ابو كاليجار بفرمود تا حصار شيراز را بساختند كه از تسلط سلجوقيان بر آنشهر بيمناك بود كه در چهار سال اول زمامدارى وى قدرت سلجوقيان بزرگ شده بود .